خانه عناوین مطالب تماس با من

یک بی شعورِ فهیم

یک بی شعورِ فهیم

درباره من

در هر صورت من خط آخرم ! فقط و فقط خط آخر . من تو ام ، من منم و من ما هستم. چه خوشت بیاد چه بدت بیاد. ادامه...

پیوندها

  • زندگی به روایت کی برد (چهار نویسنده)
  • آنتی واژه (روز نوشت)
  • ایندرا (خدا ، قهرمان و زن)
  • زندگیِ دوگانه ی یک دلقک
  • چسبندگی های روح ما
  • نت فالش (یک سامورایی)
  • God is dead
  • قمار باز (آزادی بی بها نیست)
  • این منم (تراوشات ذهن یک ابله)
  • دون ژوان (ب.ا.د.کن.ک)
  • هیچ و پوچ (BlackHumor)
  • ردپای خیس من
  • جلسه رسمیست ( روزمرگی با سس سالسا و رنج اضافه)
  • Pink
  • پرشواز (هر آدمی یه کتابه)
  • من،سکوت...مینویسم
  • بغض هزار ساله
  • کالیف
  • فرناز
  • روشا
  • کوریون (در امتداد مسیر آبی رگ‌هات)
  • تیر خلاصِ یک فصل
  • تا رهایی
  • قطره

دسته‌ها

  • همین جوری 27
  • همون جوری 5
  • سینمایی 2
  • برای تو می نویسم از پشت دیوار 1

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • آدرس جدید
  • THE END
  • 031
  • 030
  • 029
  • 028
  • 027
  • 026
  • 4000N
  • 025
  • 024
  • 023
  • 3000N
  • 022
  • 021

بایگانی

  • دی 1390 1
  • آبان 1390 3
  • مهر 1390 3
  • مرداد 1390 2
  • تیر 1390 4
  • اردیبهشت 1390 2
  • فروردین 1390 7
  • اسفند 1389 12
  • بهمن 1389 4

آمار : 37035 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • 008 جمعه 6 اسفند‌ماه سال 1389 17:56
    بهم اینجوری نگاه نکن . منو نریدن ، رنگ پوستم این رنگیه ! ولی خدا می دونه که خونم از تو قرمز تره . اینو وقتی فهمیدم که چارتا از پسر عموهامو جلو چشام سر بریدن . آخ که چه رنگی داشت خونشون . پنداری همه این گل سرخا مدیونشونن . آره اونارم مثل من ریده بودن .
  • 007 چهارشنبه 4 اسفند‌ماه سال 1389 19:27
    قبل از اینکه بخوام بمیرم ، می تونم برم سر اون مجسمه گندههِ که وسط میدون شهر و یه چیزی بگم به همه آدمای بی خبر که مثل مورچه های کارگر اینور اونور میرن ؟ اگه بهم اجازه بدی که خیلی سپاسگزارتم می شم رفیق ، اگه اجازه ندی هم ، طوری نیست . چون منم چیز خاصی نمی خواستم بگم فقط می خواستم از بالای اون مجسمه بپرم پایین تا یه...
  • 006 سه‌شنبه 3 اسفند‌ماه سال 1389 17:23
    ببین رفیق بذار یه رازی رو بهت بگم . دلخور نشو ولی اون سنگی که گرفتی دستتو باید بذاری لای پات ، اونوقته که می تونی کوه ها رَم جا به جا کنی .
  • 005 دوشنبه 2 اسفند‌ماه سال 1389 14:31
    کی میدونه شاید منم یه روزی بتونم برم اون بالا واستم و همه ی اون خوشگلا که اون پایین دارن هیکلای خیسشونو می جنبونن برام غش و ضعف کنن . من واسه اون روز صبر نمی کنم و همین الان از خونه می زنم بیرون و میرم یکی از اون ظریف مریفاشو دست و پا می کنم و بهش می گم با هر صد دلاری یه بار برام غش کنه . آره اونم یه کم ناز می کنه ولی...
  • 004 جمعه 29 بهمن‌ماه سال 1389 19:16
    هرکاری کردم نتونستم جلوی خودمو بگیرم. با اینکه زیاد حال نمی کنم راجع به این موضوعات نخ نمای سرکاری حرف بزنم. ولی این یارو که الان داشت عربده می کشید " فلانی و فلانی اعدام باید گردند " می خوام ببینم ؛ بواسیری ، فتخی چیزی یا اتفاقی نمی افته براش ؟ خیلی داشت زور میزد آخه ! گمون نکنم دیشب زنش حسابی سر و ته شو...
  • 003 جمعه 29 بهمن‌ماه سال 1389 08:25
    بدترین حالت وقتیه که با صدای تلفن از خواب بیدار میشم و بهترین حالت هم وقتیه که با صدای تلفن از خواب بیدار میشم . همه ش بستگی به اون ور خط داره . ولی کلا وقتی دو دستی بالشمو بغل می کنم و دارم باهاش تانگو می رقصم حال نمی کنم یه مزاحم زنگ بزنه حتا اگه "تیا کارر" باشه.
  • 002 پنج‌شنبه 28 بهمن‌ماه سال 1389 10:16
    امروز همش به خودم گفتم یادت نره ، یادت نره . صبح که از خونه زدم بیرون و رفتم تو یه کافه نشستم برام فرق نمی کنه کجا باشه چون زیاد با " کافه ی همیشگی " حال نمی کنم. قهوه می خورم ، آره ایتالیایی ، اسپرسو ، لاته ، و هر چی که باشه برام فرق نمی کنه که حتما " همون قهوه ی همیشگی "رو بدم بره پایین . همینجور...
  • 001 پنج‌شنبه 28 بهمن‌ماه سال 1389 08:30
    باهاس لنگ ظهر از خواب بیدارم شم و با یه شورت بوکسر برم سر یخچال و یه آبجو تگری واسه خودم باز کنم. باهاس پیام های ظبط شده رو انسرینگ ماشین تلفنو گوش بدم و به همه شون بگم خفه شید. حتا اگه کسی هم پیامی نذاشته باشه که معمولا اینطوریه . بعدشم یه سیگار رول کنم و با تموم وجودم بهش پک زنم. آره این رقص مستونه ی دود و خیلی دوست...
  • 38
  • 1
  • صفحه 2