X
تبلیغات
رایتل

001

پنج‌شنبه 28 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 08:30 ق.ظ

باهاس لنگ ظهر از خواب بیدارم شم و با یه شورت بوکسر برم سر یخچال و یه آبجو تگری واسه خودم باز کنم. باهاس پیام های ظبط شده رو انسرینگ ماشین تلفنو گوش بدم و به همه شون بگم خفه شید. حتا اگه کسی هم پیامی نذاشته باشه که معمولا اینطوریه . بعدشم یه سیگار رول کنم و با تموم وجودم بهش پک زنم. آره این رقص مستونه ی دود و خیلی دوست دارم . هی پسر باید یه گشتی تو خیابونای هارلم بزنم و یه دونه از اون شاستی بلنداشو جور کنم و ببرمش تو یه بار تا حسابی مستش کنم ،  بعدشم باهاش یه معرکه راه بندازم تا همه بفهمن که من کی ام و خودشونو جمع و جور کنن .

 

آره رفیق من یه پسر بچه سیزده سالم که حالا حالا ها باید مشق بنویسم !